كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

568

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

شاه يحيى با خود تأمّل كرده گفت اگر شاه منصور رسد كار مشكلتر مىشود . جمعى را از طرف زين العابدين طلبيده فرمود كه در اين وقت كه صورت واقعهء پادشاه روى نمود وقت مقتضى اين خلاف نبود . امّا به درخواست جمعى چنين واقع شد . « 1 » حالا پيش از آن‌كه برادر كهتر منصور از جانب ششتر رسد و يقين كه او به صلح راضى نخواهد شد ، اولى آن‌كه ملاقات كرده قرارى در امور ممالك داده شود كه به مرور ايّام انهدام نپذيرد . بر اين ميعاد ، بامداد و آفتاب را داعيهء قران شد . سلطان زين العابدين غبار كدورت به آب وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ « 2 » شسته اقتدا به فرمودهء صلّوا الارحام نمود « 3 » و در ميان ميدان بارگاهى زده دو آفتاب در يك برج و دو گوهر در يك درج قرار گرفتند . شاه يحيى از مطالعهء طلعت همايون سلطان زين العابدين و ازدحام اركان دولت و انتظام اعيان حضرت او عجز و قصور و ضعف و فتور خود ملاحظه نموده منفعل گشت و زبان اعتذار گشوده خود را به تجلّد و تكلّف نگاه مىداشت . در اثناى سخن گفت پادشاه مغفور هريك از فرزندان و برادران را محلّى تعيين فرموده ابرقوه به مهذّب بيگانه مناسب نمىنمايد . اولى آن‌كه سلطان ابو يزيد را به آن‌جا مقرّر فرمايند و يكى از امرا مصاحب او به ابرقوه رود تا او مبادا به بيگانه ملتجى شود و فساد عظيم از آن توّلد كند . « 4 » سلطان زين العابدين ، با آن‌كه عمو بايزيد در وقت عجب از او برگشته بود ، ملتمس شاه نصرة الدين يحيى را قبول فرموده منشور حكومت ابرقوه به نام سلطان بايزيد در صحبت امير سيف الدّين رمضان كه از امراى شاه شجاع بود مبذول فرمود و مقرّر شد كه متعلّقان طرفين كه در شيراز و

--> ( 1 ) . حافظ ابرو : « استدعا كرد كه بعضى كه باشند حاضر شوند تا دو سه كلمه كه موجب فايدهء طرفين بود دفع كرده آيد و از جانبين اطفاء فتنه كنند . » ( 2 ) . آل عمران 134 . ( 3 ) . حافظ ابرو : « اقتدا به حضرت نبوت فرمود كه صلّوا الارحام . » ( 4 ) . ايضا : « و خانزاده بديعة الجمال والدهء سلطان بايزيد را رخصت فرمايند كه از دار السلطنهء شيراز به سلطان ابو يزيد ملحق شود . »